ايهام
يعنى يك بغض!
يك بغض كه نه گريه ميشود و نه خورده ميشود
نه خنده ميشود و نه اشك ميشود
نه دود ميشود و نه ميبارد
بغض، دردى ست بى انتها كه در گلويمان، هق هق ميزند
خودش را به هر درى ميزند كه ببارد
ايهام
يعنى سرد!
يعنى دست هايت كه گرمى دست هايم را پس ميزند
يعنى تو،
كه ميروى و جانم را به ناكجاآباد هاى سرزمين دلتنگى ميكشانَد
ايهام
يعنى تلخ!
يعنى دچار بودن به ش
برچسب:
نویسنده: مانی اسدیپور
خسته نیستم
فقط دیگر کمی حوصله ام سررفته است
از این همه شب بیداری های تکراری!
از این همه منتظر ماندن و نیامدن!
نه من خسته نیستم!
فقط دیگر با کسی حرفم نمی آید
هضم یک آدم جدید برایم سخت شده!
میدانی؟
آدم وقتی تمامش را از دست میدهد
دیگر خود به خود به موجودی تبدیل میشود
که نه حوصله ی توضیح دارد
و نه اشتیاقی برای آدم های جدید!
سعی میکندو ترجیح میدهد که
خود
برچسب:
نویسنده: مانی اسدیپور